|
behtarin sedaye zendegit tapeshe ghalbe man bud va ghashangtarin roozet rooze tavalode man budche khob shod ke be 2nya amadam va che khob tar shod ke donyaye to shodam pas baraye to mimanam va midanam keasheghane doostam dari
۱۶farvardin tavalodame kadohatun yadetun nareha
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387 13:24 توسط پریسا ... نظر بزار جیگر ... |
در جلسه امتحان عشق من مانده ام و يك برگه سفيد ! يك دنيا حرف نا گفتني و يك بغل تنهايي و دلتنگي ... درد دل من در اين كاغذ كوچك جا نمي شود ! در اين سكوت بغض آلود قطره كوچكي هوس سرسر بازي مي كند ! و برگه سفيدم عاشقانه قطره را به آغوش مي كشد ! عشق تو نوشتني نيست ... در برگه ام ، كنار آن قطره يك قلب كوچك مي كشم ! وقت تمام است . برگه ها بالا ... + نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386 14:10 توسط پریسا ... نظر بزار جیگر ... |
در اتاقی که به اندازه یک تنهائیست
دل من که به اندازه یک عشق است به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد به زوال زیبای گل ها در گلدان به نهالی که تو در باغچه خانه مان کاشته ای و به آواز قناری ها که به اندازه یک پنجره می خوانند دلم گرفته است دلم گرفته است به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده شب می کشم چراغ های رابطه تاریکند چراغ های رابطه تاریکند کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است. + نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386 12:6 توسط پریسا ... نظر بزار جیگر ... |
چشمانش پر بود از نگرانی و ترس پاک می کرد که , الان باهم میریم مامانامونو پیداشون می کنیم , خب ؟ می گیرد میز نشستنم , غرورم , امیدم , عشقم , زندگی ام نمی کنم که , ببین چشمامو ... می خواست گریه کنم , گریه می خواست زده بود , تلخی گم کرده هامان را برای لحظه ای از ذهنمان زدود چیز و کس دیگه رو با هم گم کردم , ولی گریه نمی کنم که ... ترس اینکه مبادا صورتش بخراشد , دستم را کشیدم کنار- گریه نکن دیگه , خب ؟ ارکیده جسته بود برای آسودنش
خودم را با پک های دود , می فرستادم به آسمان
و بی تفاوت
می خندیدند و تف بر زمین می انداختند و به هم تنه می زدند
محکم تر از او , دست او را
و نه سارا
روی این سیاره گرد و شلوغ
سبیلو , توهم فرشته کوچولوی خوشگل
محشر است
باشد ,
کرده های خودش ,
می ترسم , با یه آقاهه که .. ام .. ام ... آدامس و شوکولات میفروشه
باید هی کشش بدهد , هی عمیقش کند
گربه سیاه , هم آقاهه آدامس و شوکولات فروش
دغدغه ها و شلوغی ها , همه آدم بزرگ ها را مسخره کنیم و قهقهه بزنیم
می خرم , خب ؟
شیرینمان را می مکیدیم و می رفتیم به یک مقصد نامعلوم
کرده بود
میبره شمال , دریا , بازی می کنیم ...
بود
شیرین و دوست داشتنی
؟ امم گرگم به هوا ..
با او , دردهایش ناچیز می شود و غم هایش فراموش
گاهی بیخودی بلند می خندیدم و سارا هم , بلند , و مثل من بی دلیل , می خندید
میزدند و می خندیدند
همه دنیا در آغوششان است
خندان با نیم نگاهی به من
خوشحال نبودم
آدامس خرید , اینم مامانشو گم کرده ها ... مگه نه ؟
میشدم , فقط یه لحظه دستمو ول کرد , همش تقصیر خودمه , آقا من مدیون شمام
این طرف اومد , قدر دخترتونو بدونین , یه فرشته اس
فراموش می کنم , سارا , تشکر کردی ازعمو ؟
دلم نمی خواست بوسه اش تمام شود
داشتن
وبراست
سبیل نداشت که
نیست
تنگ و تاریک گم کرده ام
هیچوقت , تمام نمی شوند
+ نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386 23:50 توسط پریسا ... نظر بزار جیگر ... |
دختر زیبایی بود . پشت پنجره ی تنهایی اتاق. پسر زیبایی بود. ایستاده در تنهایی کوچه. دختر به پسر نگاه می کرد. پسر به دختر نگاه می کرد. نگاه دختر که ادامه یافت . پسر به دختر اشاره کرد که دختر بیرون بایید . دختر لبخند زد. دختر به پسر نگاه کرد. پسر به دختر نگاه کرد. هر دو به هم نگاه می کردند . پسر این پا آن پا کرد. بارها تا سر کوچه رفت و برگشت. پسر باز با دست به دختر اشاره کرد. صورت دختر گرد و معصومانه بود . صورت پسر مردانه و مغرور بود . دختر کاغذ مچاله شده ای را از پنجره بیرون انداخت . پسر کاغذ را برداشت : "متاسفم عزیزم .من فلج هستم " + نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386 16:28 توسط پریسا ... نظر بزار جیگر ... |
+ نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386 14:18 توسط پریسا ... نظر بزار جیگر ... |
+ نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386 12:42 توسط پریسا ... نظر بزار جیگر ... |
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 20:57 توسط پریسا ... نظر بزار جیگر ... |
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 16:55 توسط پریسا ... نظر بزار جیگر ... |
+ نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386 23:19 توسط پریسا ... نظر بزار جیگر ... |
|
| ||||||